حاجى زين العابدين مراغه اى

49

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )

گفتم : « مترس ما به جز از چند پارچه پيراهن و زيرجامه چيزى نداريم . تاجر نيستيم ، صراف هيچ . » اما از حالت خدمتكار خنده و تعجبم گرفت . بارى ، بيرون شده رفتيم به كنار دريا . به هر طرف نگاه كردم ديدم باز مثل باطوم جمعى از همشهريان ما در زير آفتاب جوق‌جوق نشسته در ليفه و گريبان مشغول قصابى هستند و در يك طرف هم ديدم مردم جمع شده هاىوهويى بلند گشت و يكى را مىزنند و به آواز بلند مىگويند : « بزنيد اين همشهرى پدرسوخته را ! » و هر كس رسيد مىزند . پرسيدم : « اين بيچاره را به چه گناه مىزنند و كيست ؟ و چه كاره است ؟ » گفتند : « ايرانى و مزدور ، يعنى عملهء يكى از كشتىهاست كه صاحبش مسلمان و از اهل بادكوبه است . زنندگان نيز مزدوران كشتى و از اهل اين بلدند . » گفتم : « اين چگونه مسلمانى است كه يك تن بىگناه و غريب را پنجاه نفر مىزنند ؟ » آن شخص گفت : « اهل بادكوبه در حق ايرانى خيلى بىرحم هستند . » خواستم خود را به ميان اندازم ، آن شخص - كه مرد موقرى به نظر مىآمد - مرا از آن عزم مانع شد . گفت : « مرو كه تو را هم به حال او مىگذارند . معلوم است كه شما تازه وارد اين شهر شده‌ايد . ما همه روزه امثال اين را ديده خون جگر مىخوريم . خداى نيامرزد كسانى را كه سبب اين همه بدبختى و خوارى و مذلت و تيره روزگارى ما شدند . » اين هم نمكى تازه به روى زخم‌هاى كهنهء دل من پاشيد . لاحول‌گويان راه اسكله را پيش گرفته از زمان حركت كشتى به سمت « اوزون‌آدا » سراغ گرفتم . گفتند : « يك واپور هست فردا مىرود . اما سواحل گرد است . براى گرفتن بار و سرنشين به هر طرفى سر مىزند ، و يك واپور ديگر هست كه از اين‌جا يك‌سر به « اوزون‌آدا » مىرود . اما چهار روز بعد از اين حركت خواهد نمود . » با خود فكر كردم كه چهار روز در روى دريا ماندن بهتر از اقامت [ در ] اين شهر و ديدن روى اين مردمان بىرحم و زبون‌كش است . زود از آن‌جا برگشته به خدمتكار مهمانخانه سپردم كه معاملات مهر و تصديق بليت ما را به انجام برساند تا فردا برويم . دوباره به گردش شهر مشغول شدم . اين شهر از باغ و باغچه و گل و گياه عارى است اما عمارت‌هاى خيلى بلند و باشكوه و تجارت‌خانه‌هاى بسيار معتبر دارد كه غالبا مال مسلمانان و ارامنه است . از بركت آن نفت تيره و غليظ - كه گمنام‌ترين بسيارى از معادن روى زمين است - اين همه ثروت را اندوخته‌اند . از قرارى كه مىگويند چند تن از مسلمانان آن‌جا از جمله حاجى زين العابدين تقىيوف داراى چند ميليون منات ثروت و سامان‌اند كه به اقتضاى حميت اسلاميه